باسمه تعالی
ای حسین ای سومین خورشید عظمای ولایت
ای تو کشتیّ نجات و ای تو مصباح هدایت
ای که در وصفت نبی گفته همیشه با صراحت
هر که عاشق بر حسین شد حق به او دارد عنایت
هر که با تو گشت صدّیق و ز تو دارد ولایت
روز محشر مادرت زهرا کند اورا شفاعت
جان خود کردی نثار راه معشوق و حقیقت
کربلا از جان نثاری شما دارد حکایت
تشنه گشتی کشته امّا هیچ ننمودی تو بیعت
با یزید دون کافر ،تن ندادی بر مذلّت
نخل اسلام و رسالت زنده شد با خون پاکت
کوهی از غمها خریدی بهر احیای ولایت
بعد قتل نوجوانت ،بعد مرگ یاورانت
بارها گفتی خدایا ،راضیم من بر رضایت
شیعه نالان است همیشه تادم صبح قیامت
از غم داغ علیّ و داغ عباس جوانت
از غم طفل صغیرت ،داغ طفلان اسیرت
از مصیبتهای یاران و جمیع عاشقانت
از مصیبتهای زینب ، قهرمان کربلایت
از اسیری عباد و از جفای دشمنانت
شد قیامت منشا هر انقلابی تا قیامت
انقلابی که خمینی کرد از آن بگرفته نشات
تا ابد در انتظارند ، عاشقان بی شمارت
تا بگیرد یوسف زهرا ز عدوان انتقامت
جان به قربان تو آقا همه هستیم فدایت
گوشه ی چشمی بدار یکدم تو بر این عاشقانت
شعر دایی قطره ای باشد زدریای ولایت
چشم او در انتظار دیدن کرببلایت
|
:: موضوعات مرتبط:
مذهبی
:: برچسبها:
شعر ارسالی از دایی