هدف ما سرافرازی وی یو است

 
 
به بهانه روز معلم (ارسال شده در بخش نظرات)

روز اول که به مدرسه رفتم خوشحال بسکویتی بودم که به ما دادند.من ساده فکر می کردم هر روز بسکویت میدهدند!!!آن روز ها معلم اول دبستان خیلی از ما دهه هفتادی های زیاد آباد محمد تقی اسد بود.خاطره سنتور نوازی های اقای اسد را خیلی از ما در سر کلاس به خاطر داریم.چند وقت پیش در مسیر اصفهان به میمه با ایشان هم صحبت شدم.از بچه های زیاد آباد خیلی خاطره داشت.

کمی عقب تر که برویم معلم سال اول خیلی از بچه ها آقای توکل داماد شیخ زین الدین بود. آن زمان ها فلک کردن هنوز در مدرسه ها رواج داشت.پای صحبت بچه های دهه شصت که بنشینید از چند جوراب پوشیدن هایشان برای در امان ماندن چوب آقای توکل برایتان می گویند.

سال دوم ما بچه های شصت و پنجی آقای سلطانی بود.بنده خدا خیلی دلسوز بود.حالا که فکر می کنم میبینم معلم بودن آن زمان ها با حالا خیلی فرق کرده.و به نظرم آن زمان ها سخت تر بود.کسی اینقدر به درس و مدرسه بچه هایش اهمیت نمیداد.خیلی از ما کلاس دوم بودیم هنوز معادل فارسی بعضی واژه ها را نمیدانستیم.خود من یک بار سر کلاس میخواستم بگویم نهال سیب گفتم طوله سیب!!!بنده خدا آقای سلطانی خیلی سعی کرد نخندد.البته آن زمان من نمیدانستم چرا او میخندد.

 

مدیر مدرسه آن زمان ها آقای دبیرزاده بود.ما اوایل میگفتیم آقا سیروس.ولی بعد از چند بار کتک خوردن فهمیدیم که باید بگوییم آقای دبیرزاده.ژیان سفید رنگ ایشان را که صدایش با بقیه ژیان ها فرق میکرد را حتما به خاطر دارید.

مدرسه هفده شهریور خدایش بیامرزد.الان تبدیل شده با کاراژ و ساختما دهیاری.نوستالژی بچه های زیا آباد.دورمدرسه درخت کاری شده بود و فاصله دوتا درخت در دور طرف حیاط میشد تیر دروازه.شاید آن زمان نمیدانستیم که باید تیر های دروازه فاصله شان یکی باشد.

صف مدرسه آن زمان دو شاخه بود.صف اذان که برای بچه هایی بود که مسیرشان به طرف جاده اذان بود و صف زیاد آباد که در مقابل مغازه آقای طالبیان یا همان دایی علیجان با صدای رسای مبصر صف که البته با اکراه هم میگفت آزاد از هم پاشیده میشد.مبصر عموما کلاس پنجم بود و خود من هم به ین سمت نائل شدم.آن زمان تعداد بچه ها زیاد بود و ملت مترصد افزایش جمعیت ایران بودند.البته سیاست کوپن هم بی تاثیر نبود.الان شرط می بندم جمعیت مدرسه هفده شهریور به یک صف هم نمیرسد تا چه رسد به دو صف طویل.

کلاس سوم ما آقای معینی خواه بود.دیگر خبری از او ندارم.گاهی اوقات پسرش را هم میآورد که ما باید علاوه بر اقای معلم از پسر آقای معلم هم حساب میبردیم.

 

انباری انتهای سالن هفده شهریور که به عنوان ندامتگاه هم استفاده میشد.خود من یک دو ساعت را در ان جا حبس بودم.خیلی سخت بود.البته در همان دو ساعت به نتایج اخلاقی خوبی رسیدم و خیلی موثر بود مثلا به این نتیجه رسیدم که برگه ها امتحانی را میتوانی به صورت سیاه شده قبل از امتحان از دستگاه کپی مدرسه استخراج کنی.کاری که بعد فهمیدم دوستم رضا مدت ها قبل پی به آن برده بود!!!

سال چهارم آن وقت ها مرحوم جهانگیر لطفی خیلی فعال بود.و به فکر پیشرفت بچه ها.سال چهارم سه تا معلم با پی گیری آقای لطفی عوض کردیم تا معلم باب میلمان آمد.آقای نژاد نیک.از ایشان هم خبر ندارم.

و کلاس پنجم هم همان آقای دبیرزاده معلم ما شد.آن زمان من انشاهای خوبی مینوشتم.علی رغم این که استعدادی در ریاضی نداشتم.و چون اقای دبیرزاده باورش نمیشد که این انشا را خودم نوشته باشم همیشه نمره کم میگرفتم!!!

اول راهنمایی دوره مهمی برای ما بود والبته برای همه بچه ها.بعد ها متوجه حساسیت این مقطع سنی شدم و خدا را سپاس گفتم که دلسوزی چون آقای صالحان آن زمان در زیاد آباد بود.ایشان واقعا دلسوز بودند.هنوز هم همه ما دعاگویشان هستیم.آن روزها البته چوب معلم هنوز جوابگو بود و البته خود بنده هم بارها تجربه اش کردم.آقای پدرامفر آقای واسعی آقای جمالی که هرچه از عربی بلد بودیم مدیون ایشان هستیم.تا جایی که وقتی به دبیرستان میمه رفتیم عربی را بچه های زیاد آباد از بچه های منطقه مسلط تر بودند.

شعر های بچه گانه برای تدریس عربی

اونه و اینه مذکره الف و ته مونثه

الذی التی هردو مخاطب هستند اولی مذکر و دوم مونث هستند

 

آقای مصطفی سلطانی و گروه تئاتر ان زمان مدرسه که با وجود فربد احمدجو و بقیه بچه های خیلی گرفته بود.تا مرحله استانی هم رفتیم.

و بعد هم ورود به مقطع دبیرستان و معلم ها و محیط جدید.خیلی ها از بچه ها تاب این محیط جدید را نداشتند و با ورود به میمه افت تحصیلی زیاادی می کردند.دبیرستان شریعتی مجمع ملل میمه بود.از همه ملیتی از زیاد آبادی و میمه ای وزوانی و کامویی و تجره و ... داشتیم.در این دوره دبیرانی چون آقای زمانی آقای وطن خواه که معلم زبان خیلی از ما بودند.آقای قجاوند آقای مغنی که واقعا دلسوز بودن.آقای متوسلی که واقعا فلسفه و عربی را زیبا تدریس می کردن.آقای فرهاد راعی و و دبیرانی که خیلی از آن ها را حضور ذهن ندارم.

همه این ها را گفتم که از معلم های خودم و همه معلم های منطقه ا م مخصوصا معلم های روستای زیا آباد تشکر کنم.

آقایان صالحان .سلطانی .دبیرزاده و پدرامفر که افتخار شاگردیشان را داشتم و آقایان مجتبی احمد جو رستم یعقوبیان حمید درامان آقای محمدی آقای مجتبی احمد جو آقای طالبیان آقای محمدرضا یعقوبیان و آقای اعراب مداح اهل بیت و همه معلمانی که برای اعتلای سواد دانش آموزان منطقه مان دلسوزانه تلاش می کنند.



|


:: موضوعات مرتبط: جواب نظرات شما، شعر
نویسنده : مهران عربی
تاریخ : جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۲
زمان : 21:16
:: شعر در باره زیادآباد ارسالی از دایی
:: شرکت در نظر سنجی انتخاب بهترین عکس
:: همایش درختکاری
:: روز مرد!
:: پیام تسلیت به خانواده های محترم باقی و صالحین
:: پیام تسلیت به خانواده های محترم گرامی
:: پيام تسليت به خانواده هاي محترم باقي و باقرزاده
::
:: بازدید مسِئولین از مدرسه در حال تخریب روستا
:: خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .
:: پیام تسلیت به خانواده محترم عربی
:: تصاویر کهن
:: تصاویر کهن
:: مراسم غبار روبی گلزار شهدا
:: برگزاری جشن دهه فجر انقلاب اسلامی در مسجد امام حسن مجتبی (ع)